عاشقانه هااااا

و حدس ميزنم شبي مرا جواب ميکني...
و قصر کوچک دل مرا خراب ميکني ...
سر قرار عاشقي هميشه دير کرده اي .
ولي براي رفتنت عجب شتاب ميکني !
چه ساده در ازاي يک نگاه پاک و ماندني
هزار مرتبه مرا ز خجلت آب ميکني
به خاطر تو من هميشه با همه غريبه ام
تو کمتر از غريبه اي مرا حساب ميکني
و کاش گفته بودي از همان نگاه اولت
که بعد من دوباره دوست انتخاب ميکني ...!

مي رسد روزي که بي من روزها را سر کني
مي رسد روزي که مرگ عشق را باور کني
مي رسد روزي که تنها در کنار عکس من
نامه هاي کهنه ام را مو به مو از بر کني...!
*********************************************************

يه روز وقتي به گل نيلوفر نگاه مي کردم ترس تموم وجودمو برداشت که شايد منم يه روزمثل گل نيلوفر تنها بشم. سريع از کنار مرداب دور شدم. حالا وقتي که ميبينم خودم مرداب شدم دنبال يه گل نيلوفر مي گردم که از تنهايي نميرم و حالا مي فهمم گل نيلوفر مغرور نيست اون خودشو وقف مرداب کرده!
کاش رويا هايمان روزي حقيقت مي شدند... تنگناي سينه ها دشت محبت مي شدند... سادگي مهر و صفا قانون انسان بودن است... کاش قانونهايمان يک دم رعايت مي شدند ...اشکهاي همدلي از روي مکر است و فريب ...،کاش روزي چشم هامان با صداقت مي شدند... گاهي از غم مي شود ويران دلم ...، کاشکي دلها همه مردانه قسمت ميشدند!
تو می دانستی که من از تنهایی و تاریکی می ترسم، ولی فتیله فانوس نگاهت را پایین کشیدی! من بی چراغ دنبال دفترم گشتم، بی چراغ قلمی پیدا کردم و بی چراغ از تو نوشتم! نوشتم، نوشتم... حالا همسایه ها با صدای آواز های من گریه می کنند! دوستانم نام خود را در دفاترم پیدا می کنند و می خندند! عده ای سر بر کتابم می گذارند و رؤیا می بینند! اما چه فایده؟ هیچکس از من نمی پرسد، بعد از این همه ترانه بی چراغ چشمهایت به تاریکی عادت کرده اند؟ همه آمدند، خواندند، سر تکان داد!
(((قاصدک)))
