
سوختم وآب شدم به پات، امروز و فردا نداره
خوشت مياد ببيني، نه؟ كشتن تما شا نداره
قهر مي كني، ناز مي كني ناز مي كشم آشتي كني
قصه كه نيست، حقيقته دروغ و دعوا نداره
ضرب المثل دروغ مي گه
نه... دل به دل راه نداره
عاشق و طردش مي كنن
تو هيچ دلي جا نداره
دوره زمونه دوره حرفاي عاشقانه نيست
صحبت پول و شهرته ، صحبتي از ترانه نيست
يه روز منو خواسته بودي، يه روز خيلي خوب دور
امروز چه راحت نمي خواي،من بد شدم بهانه نيست
اگه بفهمن عاشقي، همه بهت بد مي كنن
نسبت ديوونه مي دن دست تو رو رد مي كنن
اگه بخواي بجنگي با دستاي شوم سرنوشت
با هر چي آدمك دارن، راه تو رو سد مي كنن
بفهمه عاشقش شدي هي با تو بازي مي كنه
ديوونه ، آزار اونم باز تو رو راضي مي كنه؟
رفتي كجا در ميزني ، اون خوديه رات نمي ده
غريبه جاي اون باشه مهمون نوازي مي كنه
اگه بگي دوسش داري،اون تورو يادش نمياد
فرقي نداره كه چقد چه كم بدونه ، چه زياد
بايد هنر پيشه باشي تا نقشتو خوب بازي كني
يعني كه وانمود كني يه جور ازش بدت بياد
عاشق ديگه تو عصر ما هيچ جايي حرمت نداره
انگار كسي نمره خوب واسه شجاعت نداره
شايد يجوري شده كه هيچ آدمي تو عصر ما
براي انتخاب شدن، اصلا لياقت نداره
زمونه عوض شده ، دوره نفرينه و جنگ
زياد شديم، زياد شده آدم بد رنگ و دو رنگ
قلب كوچيك عاشقو با يه اشاره مي شكنه
اون كسي كه دوسش داره ، با تير كمون، با چوب و سنگ
تا بدونه عاشقشي ميره و پيدا نمي شه
مي گي مي خوام ببينمت مي گه نه حالا نمي شه
با هديه تولدش مي خواي يه جوري ببينيش
مي خواي يه جوري بفرست ببخشيد اما ،نمي شه.
این یکی از شعر های قشنگ مریم حیدر زاده هست سعی میکنم بازم از شعر های مریم حیدر زاده اینجا بنویسم.آرزوی مو فقیت دارم برای همتون نظرتون رو هم بدید خو شحال می شم.
غمي غمناك
شب سردي است، ومن افسرده.
راه دوري است، و پايي خسته.
تيرگي هست و چراغي مرده.
مي كنم تنها از جاده عبور:
دور ماندند ز من آدمها.
سايه اي از سر ديوار گذشت،
غمي افزود مرا بر غم ها.
فكر تاريكي و اين ويراني
بي خبر آمد تابا اين دل من
قصه ها ساز كند پنهاني.
نيست رنگي كه بگويد با من
اندكي صبر ، سحر نزديك است.
هر دم اين بانگ بر آرم از دل:
واي ، اين شب چقدر تاريك است!
خنده اي كو كه به دل انگيزم؟
قطره اي كو كه به دريا ريزم؟
صخره اي كو كه بدان آويزم؟
مثل اين است كه شب نمناك است.
ديگران راهم غم هست به دل،
غم من ، ليك، غمي غمناك است.
اینم شعر (غمی غمناک) از سهراب سپهری. نظر یادتون نره.